تبلیغات
فروغ فرخزاد - مطالب فروغ از نگاه دیگران
وبلاگ طرفداران بانوی شعر ایران : فروغ فرخزاد
بانو ، سال هاست که با رفتن تو، رویای پرواز تمام پروانه های درّه ی ابریشم، در پیله های تنهایی شان پوسیده و مهتاب روشنی آن سال ها، بر فراز آسمان گرفته ی اکنون، وصله ی ناجوری بیش نیست. و تو، که نیستی تا بگویی این شب ها را کجای این جهان بی گفت و گو اتراق کنیم، و آسمان خالی پرواز را با کدام پروانه ی خسته ای پر، که بگویی چرا هر چه باد می آید، بوی آشنایی به مشاممان نمی رسد، چرا هر چه باد می اید، بوی دشنه می آورد و کابوس؟ و هر چه باران می اید، شیون گریه می بارد از آسمان؟
فروغ از دید استاد مهدی اخوان ثالث

مهدی اخوان ثالث - فروغ در شعرش زندگی می‌کرد و در زندگی شعر می‌سرود. زندگی هنری‌اش از زندگی عادی جدا نبود. یک نفس هر دو فضا را استنشاق می‌کرد و در بود و نبودش غرق بود و این حادثه برای فروغ مانند حرکتی از یک اتاق به اتاق دیگر بود.

من معتقدم "تولدی دیگر" نه تنها برای فروغ تولد تازه‌ای بود، بلکه مولود همان شعر زنده و پیشرو امروز ما و تولدی تازه برای شعر پارسی است.

روشن‌ترین دلیل این ادعا آن‌که دست‌اندرکاران شعر جوان، همه آن‌چنان غرق در ماهیت این تولد شده‌اند که گویی برای خود ایشان زادن نویی پیدا شده. شعر زمان ما را فروغ در عرض سال‌هایی اندک، به شکلی شگفت‌آور و با قدرت و جسارت تمام، بدون هیچ تجهیز و سپاهی، فتح کرد.

"پادشاه فتح" شعر ما نیما بود و امروز یک فاتح تازه پیدا شده است.

شیوه‌ی نگریستن این فاتح از جهت دیگر است. وی با یک تصادف شهر شعر را نگشوده، بلکه با آگاهی و استحقاق کامل قدم به میدان نهاده، از همین روست که فتح او عمر و دوام بیشتری دارد.

ادامه مطلب
زنی از سیاره ناهید

پوران فرخزاد - وقتی که تعطیلات نوروزی فروردین 1320 به پایان رسید، چند ماهی بیش از لحظه «شگفت عزیمت» فروغ الزمان ‏فرخزاد از هفت سالگی و نشستن پشت میزهای فرسوده دبستان مختلط سروش نمی گذشت.‏

در آن زمان هیچ یک از آموزگاران این مدرسه نمی دانستند دخترک هوشیار و شیطانی که بیشتر بافه های گیسوانش را ‏با روبان سرخ زینت می داد و برق کفش های ورنی اش چشم بچه ها را خیره می کرد روزی در پهنه ی شعر معاصر ‏ایران چنان خواهد بالید که دکتر رضا براهنی درباره اش خواهد نوشت: «فروغ فرخزاد را باید بی شک بنیانگذار شعر ‏مونث فارسی دانست.»‏

بی تردید از آغاز تا پایان سال 1313 خورشیدی زنان متعدد دیگری هم به دنیا آمده اند که بنا بر شهادت تاریخ ادبیات ‏پیش از آن هم آمده بودند.شاعران جنس زن که پیش از، یا مقارن فروغ لب به سخن گشودند و سخنان شان هم بیش و کم ‏بر دل ها می نشست. اما فروغ با پدید آیی ناگهانی خود که با ضربه ی گستاخانه ی شعر ساده ی گناه آغاز شد آتشی ‏چنان بلند را بر پا کرد که دیگر شاعران مونث را با تمامی امتیازاتی که داشتند سایه نشین شهرت نامنتظره ی خود کرد.‏
اگر دیگر سخن سرایان زن با همه ی زنانگی بنابر یک عادت تحمیلی تاریخی از زبان مردان سخن می گفتند و جسارت ‏آن را نمی داشتند تا در سروده های شان به زن بودن خود اشاره ای کنند اما فروغ که از سیاره ی شورمند ناهید(زهره، ‏ونوس) آمده و با زن(مادر ازلی) پیوندی شفاف و آشکار داشت نه در لابیرنت زندگی که در آثارش هم پیوسته زن باقی ‏ماند و چنان ساده و صمیمانه و زنانه سخن گفت که شاعر پر آوازه ی معاصر، احمد شاملو، در گفت و گویی با یک ‏گزارش گر در این باره گفت: «فروغ آن قدر زن است که من هرگز نتوانسته ام شعرش را با صدای بلند بخوانم و هر ‏وقت این کار را می کنم به نظرم می آید لباس زنانه تن ام کرده ام، در ذهن ام هم که می خوانم شعرش را با صدای زن ‏می شنوم.»‏

البته نه یک زن منفرد تنها! بدون مسئولیت های اجتماعی و بدون رد پای جنسیتی که برآمده از سنت های کهنه و جامد ‏بود. چون صدای جوان او که پژواک فریادهای اعتراضی زنی از هوشیاران آزادی خواه و برابری طلب خاور زمین ‏است. نه تنها از دنیایی که چند سالی بیش در آن نزیست، که از ابتدای حادثه می آمد، از سال های دور و دیر، از گلوی ‏حوای باغ عدن که با چیدن سیب وسوسه از درخت حیات واژه ی شور آفرین عشق را فریاد کرد و بی اعتنا به لعنتی که ‏انتظارش را می کشید. عصیان ابدی زن را آغاز کرد اگر چه بشتاب فریاد او به قهر آدم (مرد) در گلوی اش گره خورد ‏و بر ادراک تندی که کاشف درخت معرفت شد بشتاب سایه ای محیلانه فرو افتاد تا از همان لحظه ی نخست جایگاه اش ‏از جنتی که باید همراه هم(هم پا) تراز او می شد جدا گردیده و به صورت آفرینه ای درجه ی دو و به گونه ی نیمه ای نا ‏تمام در آید. او آفرینه ای بدون حقوق اجتماعی و ابراز وجود با آن که پیش از فروغ انگشت شمار زنانی از جرگه ی ‏سخن سراان کوشیده بودند «آن صدای زندانی» را آزاد کنند. اما تنها فروغ بود که سرانجام کلید آن قفل سنگین را در قفل ‏دان چرخاند و موفق به گشودن در این بنهفته این کاخ راز آگین شد و آن را به گستاخی از هم گشود. پرده ها را به کناری ‏زد و هر آن چه را که زنان دیگر به سالیان دراز می خواستند بگویند و هیچ گاه نگفتند به یک بار، نه با بچه ای در ‏زیرزمین تاریک یا زمزمه ای در گنجی در بسته که با بانگی بلند که البته بازتاب پای پرخروشی را هم در پی داشت ‏گفت و گفت، جسورانه خود را به آب زد، نه به آبی آرام که دریایی پر جذر و مد و طغیانی که او را با خود برد و تا ‏انتقادهای اجتماعی و آزادی خواهی سرش را به صخره ی مرگ نکوباند و جان اش را که با جنون شعر در آمیزه بود ‏ستاند آرام نگرفت!‏

فروغ از ابتدای ورود به تالار شعر یک «من» آشکار بود بی نقاب و به دور از همه ی پوشش های رایج و روبنده ای ‏که دین، آیین و سنت بر چهره ی زن شرقی زده بود! و زده است. او به زعم بسیاری از شاعران، بیشتر زن و کمتر مرد ‏که در سروده های شان حضور ندارند و بین آن چه می گویند و آن چه می نمایند تفاوت از ماه تا مریخ است، اشعار خود ‏از آغاز تا انجام حضوری روشن دارد. در آثارش زندگی می کند، نفس می کشد، راه می رود، فریاد می زند، حق ‏خودش را می خواهد، گریه می کند، می خندد، عشق می ورزد و با تمامی قلبش دوست می دارد و از پشت هر واژه ای ‏از واژگان شعرهای اش صدای صمیمی او را می شنوید که از خود و از آن چه به ناروا بر آن «خود» رفته است می ‏گوید. اگرچه خود او و نه یک فرد بل موجودی جمع است و آن چه سودازده و صمیمی بر همه و بی پروا می گوید همان ‏هایی است که خیلی ها می خواهند بگویند، اما هرگز نگفته اند، جراتش را نداشته اند که بگویند!‏

او که ریشه در ده و تبار از طبیعت ناب دارد؛ از سوی پدر از دهکده ی «بازرگان» تفرش نی آید و از سوی مادر ‏بزرگ مادری از دهاتی در حومه کاشان، همیشه به اصلی که بسیاری از دهاتی های شهر نشین به آسانی آن را به ‏فراموشی می سپارند وفادار ماند و با آن که در شهر به دنیا آمد و قد کشید و در خانوده ای شهری با آداب و رسوم و تیره ‏ی تهرانی پای طبقه ی دو بزرگ شد، اما هیچ گاه صفا و سادگی ریشه ی روستایی خود را واننهاد و در ژرفای روح و ‏فکر خود همواره دهاتی باقی ماند و پاکی خالصانه ای را که در خونش موج می زد به پلیدی و پلشتی شهر نفروخت. ‏

ادامه مطلب
فروغ و تنها صدای تنهایی زن

علی دهقان - فروغ فرخزاد تمامِ وزنِ زنانگی در ادبیات ایران است. ادبیاتی که هرچند پیکره‌ای وسیع دارد، اما حتی حالا نیز مردانگی در لابه‌لای ابیات آن موج می‌زند. این را می‌توان به‌وضوح در ویترین شعر امروز ایران نیز به تماشا نشست. شعری که دچار نوعی فرار به حاشیه‌های غیرمتعارف شده است. آن هم با دلایلی که سرایندگانش به واسطه چرخش معکوس مدرنیسم و بازگشت به دورانی که هیچ نمی‌توان نامی بر آن گذاشت جز عقب‌گرد در فضایی ناشناخته و بدون مخاطب، در پی تحلیل چنین دیالوگ موزیکالی برمی‌آیند.

شعر امروز ایران بیش از آن‌که برداشتی شاعرانه باشد، نوعی چکش‌کاری و مهندسی واژه‌هاست که بر اساس اصل گریز از رسالت‌های فردی و آرمان‌خواهی شاعرانه به شکل نشسته است. بر همین اساس می‌توان به جرات گفت که هم‌چنان فروغ یکی از پرچم‌داران شعر آریایی است. آن‌قدر که نمی‌توان ردپای “زن تنهای ایرانی” را آن هم در عصر بدعت‌گذاری‌های زنانه در متون شعر ایرانی جست‌وجو کرد. به هر حال وقتی گروهی مدعی می‌شوند که فروغ بزرگ‌ترین بیان زنانگی در شعر ایران است، می‌توان با ترازوکردن میزان موفقیت زنان امروز ایران در استفاده از روش‌های ادبی برای خروج از “اریستوکراسی” مردانه، به واقعی‌بودن آن پی برد. چه، او درست در هنگامه‌ای نخستین بدعت‌های زنانگی خود را در میادین اجتماعی روی ضرباهنگ شعر ریخت که ایران می‌رفت تا مدرنیزاسیون تولید در ساختارهای اقتصادی را تجربه کند، اما از سوی دیگر مدرنیته فرهنگی به دلیل تاخت‌وتاز اجتماعی و حکومت آمرانه نظامی دچار شبیخون شده بود. در واقع او محصول دورانی است که برای نخستین بار توسعه اقتصادی از طریق الگوی دیکتاتوری سیاسی جای خود را در میدان اجتماعی ایران باز کرده بود. در چنین شرایطی فروغ کودکی خود را پشت سر گذاشت. این خط و سیر اجتماعی سکوت زن ایرانی را نیز تشدید کرد. یا می‌توان گفت اشعاری از زنان ایرانی به بیرون درز کرد که پیش از آن‌که در پی بدعت باشند و یا از تمایلات زنانگی خود سخن بگویند نوعی واگویه‌های درونی و گلایه از شرایط محیطی بودند. فروغ فرخزاد با انتشار مجموعه “اسیر” در تابستان ١٣٣۴ با قاطعیت یخ مردانه را در شعر فارسی شکست. او در این مجموعه ۴۴‌قطعه‌ای با پرداختن به مسائلی چون خواهش‌های هوس‌آلود زنی عاشق، خاطرات زنی عاشق، اسارت، فرار، بی‌تابی و دیدار با معشوق به عبارتی پا در سیمانی کرد که ضخامتی به پهنای تاریخ داشت.

فروغ با ترسیم خطی شاعرانه از عشق تا گناه جامعه اخلاقی آن روز را با چالشی بزرگ مواجه کرد. جامعه‌ای که زن آرمانی را موجود مطیع و ماهیت زنانه را فقط در قالب همسر و مادر قابل ارائه می‌دانست. اسیر در واقع این چیدمان را با برداشتی فردی دچار ریزش کرد.

“قلب تو پاک و دامن من ناپاک

من شاهدم به خلوت بیگانه

تو از شراب بوسه من مستی

من سرخوش از شرابم و پیمانه”. (مجموعه اسیر)

ادامه مطلب
تعداد کل صفحات : 2 1 2