تبلیغات
فروغ فرخزاد - مطالب در رثای فروغ
وبلاگ طرفداران بانوی شعر ایران : فروغ فرخزاد
بانو ، سال هاست که با رفتن تو، رویای پرواز تمام پروانه های درّه ی ابریشم، در پیله های تنهایی شان پوسیده و مهتاب روشنی آن سال ها، بر فراز آسمان گرفته ی اکنون، وصله ی ناجوری بیش نیست. و تو، که نیستی تا بگویی این شب ها را کجای این جهان بی گفت و گو اتراق کنیم، و آسمان خالی پرواز را با کدام پروانه ی خسته ای پر، که بگویی چرا هر چه باد می آید، بوی آشنایی به مشاممان نمی رسد، چرا هر چه باد می اید، بوی دشنه می آورد و کابوس؟ و هر چه باران می اید، شیون گریه می بارد از آسمان؟
مجموعه عکس‌های یحیی دهقان‌پور از مراسم تدفین فروغ فرخزاد
 دانلود در ادامه ی مطلب ...
ادامه مطلب
لحظه به لحظه با خاكسپاری فروغ فرخزاد
ساعت ۴:۳۰ بعدازظهر دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۴۵، در جاده دروس - قلهک یك جیپ از جاده منحرف شد و راننده‌ی آن كه یك زن بود، جان باخت. تنها دقیقه‌هایی بعد خبرش در تمام شهر پیچید؛ «فروغ فرخزاد» شاعره نامی ایران درگذشت. آن‌چه پیش رو دارید، بخش‌هایی از گزارش تدفین او به قلم «صدرالدین الهی و پرویز لوشانی در مجله‌ی سیاه و سپید است؛ گزارشی شیوا و خواندنی. 
چشمم به احمد شاملو می‌افتد كه به دیوار گورستان تكیه داده و به زمین خیره شده است. رنگش مثل گچ سفید است یا به سفیدی موهایش. انگار جسدش را به دوش كشیده و در مراسم تدفین خودش شركت كرده است...‍!... ساعت، ١٠ صبح روز چهارشنبه بیست و‌ششم بهمن ماه است. ساعت ٩ صبح جنازه را از اداره پزشكی قانونی تحویل گرفته‌اند كه بشورند. اینجا، یعنی دم در گورستان ظهیرالدوله زمزمه است كه تا ساعت ١٠ جنازه به گورستان حمل خواهد شد. اما ساعت یازده است و هنوزاز فروغ خبری نیست.
ادامه مطلب
گزارش دفن فروغ فرخ زاد + فیلمِ مراسم
ادامه مطلب
و گیسوان تو ناگاه بر تمامی ویرانه های باد نشست
و گیسوان تو ناگاه بر تمامی ویرانه های باد نشست
م. آزاد
 
چه روز سرد مه آلودی
چه انتظاری
آیا تو باز خواهی گشت ؟
تو را صدا کردند،
تو را که خواب و رها بودی
و گیسوان تو با رودهای جاری بود
تو را به شط کهن خواندند
تو را به نام صدا کردند
از عمق آب ...
( و باغ کوچک گورستان را در باد
به سوی شهر گشودند )
تمام بودن رازی شد
و گیسوان تو ناگاه بر تمامی ویرانه های باد نشست

ادامه مطلب
دوست - سهراب سپهری

دوست (سهراب سپهری)

 

بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.

صداش

به شكل حزن پریشان واقعیت بود.

و پلك هاش

مسیر نبض عناصر را

به ما نشان داد.

و دست هاش

هوای صاف سخاوت را

ورق زد

و مهربانی را

به سمت ما كوچاند.

ادامه مطلب
در زیر آن سنگ سپید - پوران فرخ زاد

در زیر آن سنگ سپید (پوران فرخزاد)


من از انتهای روز در گورستان

و قار قار کلاغان

و غایت تنهایی

می آیم

زیر کاج های پیر

ترا به نام صدا کردم

و صدایی که از نا معلوم می آمد

به من گفت :

- او به خاموشی پیوسته

ادامه مطلب
تمام شب - پوران فرخ زاد

تمام شب (پوران فرخزاد)

 

در میان عمیق ترین تاریکی ها

به دو چشم غمگینی می اندیشم

و به پنجه هایی که

خاک،خاک مهربان آن را می پوشاند

تمام شب

گذشته را در عکس ها می دیدم

و صداها را از جرز ها می شنیدم

... جزیره ای دور را می دیدم

که فرو رفته بود در مهی سیاه

و پرنده سفیدی را

که در مه فرو می رفت

ادامه مطلب
رفتی - منصور اوجی

رفتی

به خاتون بزرگ شهر "فروغ" منصور اوجی

 

کدام آسیا

به نوبت گشت؟!

که بی نوبت

گشتی

رفتی؟!

ادامه مطلب