تبلیغات
فروغ فرخزاد - آنچه بر فروغ گذشت (2)
وبلاگ طرفداران بانوی شعر ایران : فروغ فرخزاد
بانو ، سال هاست که با رفتن تو، رویای پرواز تمام پروانه های درّه ی ابریشم، در پیله های تنهایی شان پوسیده و مهتاب روشنی آن سال ها، بر فراز آسمان گرفته ی اکنون، وصله ی ناجوری بیش نیست. و تو، که نیستی تا بگویی این شب ها را کجای این جهان بی گفت و گو اتراق کنیم، و آسمان خالی پرواز را با کدام پروانه ی خسته ای پر، که بگویی چرا هر چه باد می آید، بوی آشنایی به مشاممان نمی رسد، چرا هر چه باد می اید، بوی دشنه می آورد و کابوس؟ و هر چه باران می اید، شیون گریه می بارد از آسمان؟
آنچه بر فروغ گذشت (2)

سرانجام فروغ دوران دبستان را به پایان رساند و پا به دبیرستان گذاشت: دبیرستان خسرو خاور. او به سبب آنکه پدرش دوستدار شعر و ادب بود کم کم به خواندن شعر رغبت پیدا کرده بود اما در این زمان خواندن شعر را با سرعت و حجم بیشتری ادامه داد و کم کم لحظه های سرودن به سراغش آمد : «هیچ فراموش نمی کنم وقتی را که فروغ برای اولین بار شعر کوچکی گفت و آنرا به من نشان داد. من هنوز آن شعر را با خط فروغ دارم که به سبک نو بود و با مصرع «دور از اینجا، دور از اینجا» شروع می شد،آن موقع فروغ به دبیرستان می رفت»(12) خود فروغ در این باره گفته است :

«من وقتی 13 یا 14 ساله بودم خیلی غزل می ساختم و هیچوقت چاپ نکردم. به هر حال یک وقتی شعر می گفتم. همینطوری غریزی در من می جوشید.روزی دو سه تا، توی آشپزخانه، پشت چرخ خیاطی. خلاصه همینطور میگفتم. خیلی عاصی بودم. همینطور می گفتم.چون همینطور دیوان بود که پشت سر دیوان می خواندم و پر میشدم، و به هر حال استعدادکی هم داشتم.ناچار باید یک جوری پس میدادم.نمیدانم اینها شعر بودند یا نه، صمیمانه بودند و می دانم که خیلی هم آسان بودند.من هنوز ساخته نشده بودم، زبان و شکل خودم را و دنیای فکری خودم را پیدا نکرده بودم(13)

در کنار سرودن شعر، فروغ در عرصه ی نثر هم پیشرفت پیشرفت چشم گیری داشت به نحوی که معلم انشا او باورش نمی شد که نوشته هایی را که فروغ در سر کلاس می خواند از خود اوست: «یکی از همکلاسی های فروغ می گفت: زنگ های انشا برای فروغ بدترین ساعات درس بود. همیشه می گفت من از انشا متنفرم، بیزارم، برای اینکه خیلی خوب انشاء می نوشت ومعلم انشاء همیشه او را توبیخ می کرد و می گفت: فروغ، تو این ها را از کتاب ها می دزدی!»(14)

در این هنگام که در دبیرستان درس می خواند(سال 1329) و 16 سال بیش نداشت، ناگهان ازدواج کرد: «فروغ در کلاس هفتم درس می خواند که به ازدواج پرویز شاپور در آمد. پرویز نوه ی خاله ی مادرم است: آنوقت ها زیاد به خانه ی ما می آمد.او مجلس آراست و طنز قوی ای دارد.بچه ها رو دورش می نشاند و قصه های خنده دار می گفت و فروغ با یک جفت چشم خیره به دهن پرویز می نگریست و یک روز وقتی فهمیدیم آنها عاشق یکدیگرند همه مان دچار حیرت شدیم چون فروغ کلاس هفتم بود و شاپور دانشگاه را تمام کرده بود. او 15 سال از فروغ بزرگتر بود ...»(15)

علت این ازدواج شتاب زده و زودرس، مسائل خانوادگی بود که خانواده فروغ با آن درگیر بود : «پدرم عاشق زنی دیگر بود و می خواست با آن زن ازدواج کند.ظاهرا ما بچه ها را مزاحم می دانست. این بود که مرا در 15 سالگی شوهر داد و با ازدواج فروغ و شاپور نیز با آنکه همه ابن ازدواج را به علت اختلاف سن و وضع مالی شاپور که آنوقت هنوز هیچی نداشت نامناسب می دانستند،پدرم مخالفتی نکرد زیرا می خواست ما را از سر باز کند. این ازدواج پدرم با زن دومش همه ی زندگی ما را از هم پاشید و هر کدام ما را به گوشه ای انداخت و پدرم به خاطر آن زن با ما نامهربان و عبوس بود. فروغ اگر عاشق شاپور شد به این علت بود که بیش از هر چیز به دنبال مهربانی و محبت بود و در خانه ی ما پدر ما جز خشونت و سردی چیزی نمی داد.»(16)

فروغ بعد از اتمام کلاس سوم دبیرستان و پایان گرفتن دوره ی اول متوسطه، به هنرستان بانوان رفت و در آنجا خیاطی و نقاشی را فرا گرفت. چند زمانی هم در کلاس های آموزش نقاشی استاد علی اصغر پتگر حاضر می شد و شیوه های نقاشی را فرا می گرفت.

در سال 1331،در حالی که فروغ بیش از 17 سال نداشت، اولین مجموعه اشعارش با نام "اسیر" منتشر شد. این مجموعه بعدا در سال 1334 با دگرگونی هایی تجدید چاپ گردید.

در این زمان، شعری از فروغ در یکی از مجلات چاپ شد و به دامن زدن شایعاتی درباره ی او کمک کرد : «وقتی شعر «گنه کردم، گناهی پر ز لذت» در مجله ای چاپ شد جنجال عظیمی در خانواده بلند شد و فروغ چمدانش را برداشت و از خانه ی پدر رفت.یک اتاق پشت دبیرستان فیروزکوهی اجاره کرد تا زندگی کند. در آن موقع او حتی یک بالش نداشت.من از خانه ی شوهرم کمی اسباب برای او بردم. وضع او را کاملا میتوان حدس زد : پول نداشت، کار نداشت،حقوق نداشت و در فشار مطلق بود. فروغ با بدترین شرایط شروع کرد.»(17)

پدر فروغ در این مورد گفته است :

«زندگی فروغ 2 مرحله داشت، وقتی شروع به شعر گفتن کرد تشویقش کردم اما وقتی شعر گفتن باعث جنجال در اطرافش شد و داشت زندگی خانوادگیش را مختل میکرد ناراحت شده بودم، چون فکر میکردم این اقدام او و راهی که انتخاب کرده،باعث از بین رفتن زندگی خانوادگیش می شود.»(18) دور شدن فروغ از خانواده خود به درازا نکشید: «از فروغ خواهش کردم تا با پدرش حرف بزنم و آشتی شان دهم که فروغ بتواند به خانه برگردد. ولی در آن روز ها فروغ نسبت به پدرش خیلی بدبین بود.پدر و مادرش متارکه کرده بوند و پدر زنی دیگر گرفته بود.»(19) اما وساطت ها سرانجام ثمربخش شد: «به پدر فروغ گفتم : شما اتاقی در خانه تان به فروغ اختصاص دهید،خودش اتاق را درست خواهد کرد.پدرش موافقت کرد و اتاق خالی در خانه اش در اختیار فروغ گذاشت ... فروغ وقتی به خانه ی پدر بازگشت زیلویی برای اتاقش خرید و دوستان هر کدام چیزی برایش هدیه آوردند که با آنها اتاقش را آراست و یادم می اید که دو،سه بار در همان خانه مهمانی داد.»(20)

گریزانم از این مردم که با من

بظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دوصد پیرایه بستند

از این مردم، که تا شعرم شنیدند

برویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستند

مرا دیوانه ای بدنام گفتند(21)

 

فروغ در سال 1332 با شوهرش پرویز شاپور به اهواز رفت تا در کنار او زندگی نوینی را آغاز کند :

شهری است در کناره ی ان شط که سال هاست

آغوش خود به روی او و من گشوده است

بر ماسه های ساحل و در سایه های نخل

او بوسه ها ز چشم و لب من ربوده است

شهری است در کناره ی ان شط پرخروش

با نخلهای درهم و شب های پر ز نور

شهری است در کناره ی آن شط و قالب من

آنجا اسیر پنجه ی یک مرد پر غرور. (22)

 

چندی نپایید که فروغ بار دیگر به تهران بازگشت، او و شوهرش نیروی کنار آمدن و رها کردن ناهمگونی ها را در خود نیافته بودند و به نظر می رسید که اختافاتی آنها را به دوری از همدیگر واداشته است.تولد پسری به نام کامیار نیز نه تنها نتوانست این اختلافات را کمتر کند، بلکه آنها راگسترده تر ساخت:

«فروغ تا وقتی پسرش به دنیا نیامده بود هنوز زن نشده بود.بچه بود. تا چهارده، پانزده سالگی خیلی زشت بود و این زشتی ظاهر خیلی رنجش میداد. ولی وقتی کامی به دنیا آمد فروغ شکفته شد. ناگهان زیبا شدو از این پس اختلافات میان او و شاپور زیادتر و شدیدتر شد. فروغ، خواهرم زن سرد مزاجی بود. اگر او به به محبت بسیار کسان رو میاورد نه از نظر عاطفی و غریزی، بلکه از جهت کمبود محبتی بود که سراسر قلبش را سرد کرده بود. بالاخره اختلافات بالا گرفت و فروغ بیمار شد که در آسایشگاه رضاعیمدتی بستری بود. وقتی از آسایشگاه بیرون آمد باز هم مدت ها حالش خوب نبود ... . فروغ و شاپور از دو دنیا بودند. فروغ پر احساس، ناآرام و دیوانه بود و پرویز منطقی، حسابگر و مردی عادی بود که چون همه ی مردان نحوه ی تلقی خاصی از زندگی نداشت. آنها البته نمی توانستند با یکدیگر کنار بیایند.»(23)

سرانجام در سال 1334 دخالت بعضی از دوستان فروغ، این اختلافات را به جدایی کشاند: «اولین چیزی که من و مهری رخشا احساس کردیم این بود که فروغ و شوهرش تجانس روحی ندارند و احساس کردیم این ازدواج جلو رشد فکری فروغ را می گیرد...»(24) علاوه بر دخالت دیگران، سر سختی خود فروغ عامل دیگر این جدایی بود: «من مایل به جدایی او از شوهرش نبودم، اما او آقدر در عقیده اش ثابت بود که بالاخره جدا شد.اخلاق و رفتار فروغ خاص خودش بود، در عین آنکه بی نهایت مهربان و رئوف و حساس بود افکار مخصوص به خودش را داشت. هیچ چیز و هیچ کس نمی توانست او را از افکاری که داشت و از تصمیمی که می گرفت منصرف کند. با آنکه نفوذ پدرانه ای روی او داشتم اما وقی او تصمیم می گرفت به هیچ وجه نمی توانستم در او نفوذ کنم.اگرچه من ظاهرا ناراحت بودم اما باطنا او را تحسین می کردم.»(25)

ادامه مطلب
نظرات :
minecraft games در تاریخ دوشنبه 25 شهریور 1398 01:49 ب.ظ گفته :

Keep on writing, great job!
فروغ
quest bars cheap در تاریخ شنبه 16 شهریور 1398 08:57 ب.ظ گفته :

My spouse and I stumbled over here coming from
a different web address and thought I might check
things out. I like what I see so now i'm following you.

Look forward to looking into your web page repeatedly.
فروغ
plenty of fish dating site در تاریخ جمعه 4 مرداد 1398 07:33 ق.ظ گفته :

I've been surfing online more than 2 hours today, yet I never found any interesting article like yours.

It's pretty worth enough for me. Personally, if all website owners and bloggers made good content as
you did, the web will be a lot more useful than ever before.
فروغ
natalielise در تاریخ پنجشنبه 3 مرداد 1398 10:43 ق.ظ گفته :

Hey There. I found your blog the use of msn. This is a very neatly written article.
I will be sure to bookmark it and come back to read more of your useful info.
Thank you for the post. I'll definitely return. plenty of fish natalielise
فروغ
plenty of fish dating site در تاریخ پنجشنبه 27 تیر 1398 02:58 ب.ظ گفته :

It's really a great and useful piece of information. I am
happy that you simply shared this useful information with us.

Please stay us up to date like this. Thank you for sharing.
فروغ
how to get help in windows 10 در تاریخ پنجشنبه 27 تیر 1398 02:38 ق.ظ گفته :

This paragraph offers clear idea for the new viewers of blogging, that genuinely how to do blogging and site-building.
فروغ
quest bars cheap 2019 coupon در تاریخ سه شنبه 18 تیر 1398 07:05 ق.ظ گفته :

Having read this I thought it was extremely informative.
I appreciate you taking the time and effort to put
this short article together. I once again find myself
spending a lot of time both reading and posting comments.

But so what, it was still worth it!
فروغ
plenty of fish dating site در تاریخ شنبه 1 تیر 1398 05:30 ق.ظ گفته :

Nice post. I used to be checking continuously this weblog and I'm impressed!
Extremely useful info specifically the last part :) I take care of such information much.

I used to be looking for this certain information for a
long time. Thanks and best of luck.
فروغ
tinyurl.com در تاریخ سه شنبه 20 فروردین 1398 07:43 ق.ظ گفته :

I blog often and I really thank you for your information. This great article has truly peaked my interest.

I am going to bookmark your blog and keep checking for new details about once per week.

I opted in for your RSS feed too.
فروغ
http://tinyurl.com در تاریخ سه شنبه 13 فروردین 1398 08:42 ب.ظ گفته :

I always used to study paragraph in news papers but
now as I am a user of web so from now I am using net for articles, thanks to web.
فروغ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر