تبلیغات
فروغ فرخزاد - معشوق در شعر فروغ
وبلاگ طرفداران بانوی شعر ایران : فروغ فرخزاد
بانو ، سال هاست که با رفتن تو، رویای پرواز تمام پروانه های درّه ی ابریشم، در پیله های تنهایی شان پوسیده و مهتاب روشنی آن سال ها، بر فراز آسمان گرفته ی اکنون، وصله ی ناجوری بیش نیست. و تو، که نیستی تا بگویی این شب ها را کجای این جهان بی گفت و گو اتراق کنیم، و آسمان خالی پرواز را با کدام پروانه ی خسته ای پر، که بگویی چرا هر چه باد می آید، بوی آشنایی به مشاممان نمی رسد، چرا هر چه باد می اید، بوی دشنه می آورد و کابوس؟ و هر چه باران می اید، شیون گریه می بارد از آسمان؟
معشوق در شعر فروغ
دکتر سیروس شمسیا : نمی دانم کسانی که در مقابل این جنبه از شعر او حساسند، آیا همین حساسیت را در مقابل توصیفات شاعران مرد از معشوق زن نیز دارند؟ یحتمل در مخیله ی آنان عشق و عاشقی فقط مربوط به مردان است...
معشوق من
با آن تن برهنه ی بی شرم
بر ساق های نیرومندش
چون مرگ ایستاد

طرح مسئله ی معشوق در شعر فروغ از دو نظر حائز اهمیت است؛ نخست اینکه او برای نخستین بار معشوق مرد را به صورت محسوسی در شعر فارسی وارد کرد. قبل از او معشوق شعر فارسی معمولا زن است و اگر هم مرد باشد(معشوق مذکر شعر سبک خراسانی، یا مکتب وقوع) مردی است که در مقام معشوق زن توصیف شده است. در شعر زنانی چون رابعه و مهستی هم معشوق مرد چهره ی روشن و مشخصی ندارد و چندان مشخص از معشوق کلی شعر فارسی نیست. به هر حال فروغ بیش و صریح تر از دیگران از چهره ی معشوق زمینی سخن گفته است و از این رو زمانی این وجه تازه ی شعر او، سر و صداهائی برانگیخت.
دوم اینکه فروغ زمانی که خواست به این معشوق فردیت بخشد، حال آنکه معشوق در شعر فارسی مانند انسان شرقی، یک موجود جمعی است نه فردی، هویت مشخصی ندارد و ایجاد عکس العمل نمیکند.
و اینکه دو مورد را به اختصار توضیح می دهیم :
1. معشوق مرد زمینی
در شعر فروغ همه جا سخن از عشق طبیعی و زمینی امّا متعالی است و بدیهی است که معشوق یک زن، باید مرد باشد. هر چه از اشعار اولیه ی فروغ دورتر شویم، بیان او از این معشوق سخته تر و خود معشوق متعالی تر است. این گاهی پسران نوجوان خاطرات دوران کودکی و نوجوانی  هستند و گاهی مردی که فروغ او را دوست دارد و چهره ی متعالی یی از او ترسیم می کند و گاهی چهره ی بسیار مبهمی که وقتی در زندگی او حضور داشته و بعد ها کنار رفته است و شاعر هم از او نفرت دارد و هم هنوز او را دوست دارد و معمولا از او با لفظ «دست ها» یاد می کند، همان مردی که در «ایمان بیاوریم» از او سخن گفته است و اینک از هر سه مورد نمونه ای ذکر می کنیم :

کوچه ای است که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند، هنوز
با همان موهای درهم وگردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسّم های معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را
باد با خود برد. «تولدی دیگر»
و مردی از کنار درختان خیس می گذرد
مردی که رشته های آبی رگ هایش
مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش
بالا خریده اند
و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را
تکرار می کنند
- سلام
- سلام
و من به جفت گیری گل ها می اندیشم...
چگونه می شود به مرد گفت که او زنده نیست، او هیچوقت
زنده نبوده است...
چه مهربان بودی ای یار، ای یگانه ترین یار
چه مهربان بودی وقتی دروغ می گفتی ...
و در سیاهی ظالم مرا به سوی چراگاه عشق می بردی...
شاید حقیقت آن دو دست جوان بود، آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد...
«ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»

... معشوق من
گوئی ز نسل های فراموش گشته است
گوئی که تاتاری
در انتهای چشمانش
پیوسته در کمین سواری است
گوئی که بربری
در برق پر طراوت دندان هایش
مجذوب خون شکاری است
معشوق من
همچون طبیعت
مفهوم ناگزیر صریحی دارد

او وحشیانه آزاد است
مانند یک غزیزه ی سالم
در عمق یه جزیره ی نامسکون

او
مردی است از قرون گذشته
یاد آور اصالت زیبایی

معشوق من
انسان ساده یی است
انسان ساده یی که من او را
 در سرزمین شوم عجایب
چون آخرین نشانه ی یه مذهب شگفت
در لابه لای بوته ی پستانهایم
پنهان نموده ام.
«معشوق من»


فروغ صادقانه در مقابل این معشوق، عکس العمل های زنانه دارد. به هر حال این وجه از شعر او در ادب فارسی کاملا تازگی دارد. نمی دانم کسانی که در مقابل این جنبه از شعر او حساسند، آیا همین حساسیت را در مقابل توصیفات شاعران مرد از معشوق زن نیز دارند؟ یحتمل در مخیله ی آنان عشق و عاشقی فقط مربوط به مردان است.
2. معشوق فردی
معشوق در شعر فارسی عموما چهره ای مبهم و غیر مشخص دارد، یعنی مفهوم کلی است. غالباً معشوق موجود روحانی و آسمانی است و اگر زمینی هم باشد چه متعالی و چه غیر متعالی شناخته نیست. امّا معشوق فردی در ادبیات عرب سابقه داشته است. معشوق تعدادی از شاعران عرب را می شناسیم. و در شعر فارسی هم آمده است مثل عُنَیزَه که معشوق امرو القیس بوده است یا لیلی که معشوق مجنون بوده است و یا عزّه که معشوق کُثَّیر بوده است.
شمس قیس در فرق تشبیب و نسیب می نویسد: «و تشبیب غزلی باشد که صورت واقعه و حسب حال شاعر بود، چنان که شعرای عرب چون کُثّیر و قیس ذَریح و مجنون بنی عامر و امثال ایشان که هر یک را با زنی تعلق قلبی بوده است و آن چه گفته اند عین واقعه و صورت حال ایشان است».
امّا در شعر فارسی این مورد مورد پسند شعرا قرار نگرفت و لذا شمس قیس در ادامۀ  مطلب فوق می نویسد: «الاُ آنکه بیشتر شعرای مفلق بدین فرق اِلتفات ننموده اند و هر غزل که در اول قصاید بر مقصود شعر تقدیم اُفتد از شرح محنت ایّام و شکایت فراق و وصف دمن و اطلال و نعت ریاح و ازهار و غیر آن، آن را نسیب و تشیب خوانده اند».
مضحک این است که در قرن دهم که در مکتب وقوع بنا را به قول خود بر حقیقت گوئی نهاده بودند و علی القاعده باید از معشوق زن حقیقی سخن گویند، از معشوق مرد حقیقی سخن گفته اند زیرا سخن گفتن از زن خطرناک بود. محتشم کاشانی از شاعران معروف این مکتب در «رسالۀ جلالیه» 64 غزل درباره ی شاتر جلال سروده است که همه در کاشان او را می شناختند.
به هر حال انسان امروزی رو به سوی فردیت Individuality دارد و از این رو تمایل به طرح معشوق فردی گاهی در شعر معاصر دیده می شود. اسم یکی از کتاب های شعر شاملو «آیدا در آینه» است و فروغ تولدی دیگر را به ابراهیم گلستان تقدیم کرده است. امّا فروغ به طور کلی در سنت شعر فارسی حرکت کرده است و حتی چهره ی معشوق فردی هم در شعر او کلی و عمومی است،
همۀ هستی من آیۀ تاریکی است
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شگفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه تو را آه کشیدم، آه
من در این آیه تُرا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
«تولدی دیگر»
معشوق در شعر فروغ هم نهایةً معشوقی متعالی و روحانی است که می تواند معشوق هر کس دیگری هم باشد. او نیز در مجموع از اسطوره گفته است نه از چهره. بدین ترتیب در شعر فارسی هموراه با تیپ عاشق و تیپ عشوق مواجهیم نه با فرد عاشق یا معشوق منتها فروغ در این دو تیپ به مقتضای عصر خود و بیش از زمانۀ خود دخل و تصرفی قابل تعمل کرده است. و تا حدودی بینش و شخصیت فردی را در آن راه داده است و این از یکنواختی و تکراری بودن شعر عاشقانۀ فارسی کاسته است.
ادامه مطلب
نظرات :
manicure در تاریخ دوشنبه 21 فروردین 1396 10:39 ب.ظ گفته :

Very quickly this web site will be famous among all blogging and site-building users, due to it's pleasant articles
فروغ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر