تبلیغات
فروغ فرخزاد - دوست - سهراب سپهری
وبلاگ طرفداران بانوی شعر ایران : فروغ فرخزاد
بانو ، سال هاست که با رفتن تو، رویای پرواز تمام پروانه های درّه ی ابریشم، در پیله های تنهایی شان پوسیده و مهتاب روشنی آن سال ها، بر فراز آسمان گرفته ی اکنون، وصله ی ناجوری بیش نیست. و تو، که نیستی تا بگویی این شب ها را کجای این جهان بی گفت و گو اتراق کنیم، و آسمان خالی پرواز را با کدام پروانه ی خسته ای پر، که بگویی چرا هر چه باد می آید، بوی آشنایی به مشاممان نمی رسد، چرا هر چه باد می اید، بوی دشنه می آورد و کابوس؟ و هر چه باران می اید، شیون گریه می بارد از آسمان؟
دوست - سهراب سپهری

دوست (سهراب سپهری)

 

بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.

صداش

به شكل حزن پریشان واقعیت بود.

و پلك هاش

مسیر نبض عناصر را

به ما نشان داد.

و دست هاش

هوای صاف سخاوت را

ورق زد

و مهربانی را

به سمت ما كوچاند.


به شكل خلوت خود بود

و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را

برای آینه تفسیر كرد.

و او به شیوه باران پر از طراوت تكرار بود.

و او به سبك درخت

میان عافیت نور منتشر می شد.

همیشه كودكی باد را صدا می كرد.


همیشه رشته صحبت را

به چفت آب گره می زد.

برای ما، یك شب

سجود سبز محبت را

چنان صریح ادا كرد

كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشیدیم

و مثل لهجه یك سطل آب تازه شدیم.



و ابرها دیدیم

كه با چقدر سبد

برای چیدن یك خوشه بشارت رفت.



ولی نشد

كه روبروی وضوح كبوتران بنشیند

و رفت تا لب هیچ

و پشت حوصله نورها دراز كشید

و هیچ فكر نكرد

كه ما میان پریشانی تلفظ درها

برای خوردن یك سیب

چقدر تنها ماندیم.

ادامه مطلب
نظرات :
عصیان در تاریخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 02:36 ب.ظ گفته :



فروغ
امید :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر