تبلیغات
فروغ فرخزاد - رفتی - منصور اوجی
وبلاگ طرفداران بانوی شعر ایران : فروغ فرخزاد
بانو ، سال هاست که با رفتن تو، رویای پرواز تمام پروانه های درّه ی ابریشم، در پیله های تنهایی شان پوسیده و مهتاب روشنی آن سال ها، بر فراز آسمان گرفته ی اکنون، وصله ی ناجوری بیش نیست. و تو، که نیستی تا بگویی این شب ها را کجای این جهان بی گفت و گو اتراق کنیم، و آسمان خالی پرواز را با کدام پروانه ی خسته ای پر، که بگویی چرا هر چه باد می آید، بوی آشنایی به مشاممان نمی رسد، چرا هر چه باد می اید، بوی دشنه می آورد و کابوس؟ و هر چه باران می اید، شیون گریه می بارد از آسمان؟
رفتی - منصور اوجی

رفتی

به خاتون بزرگ شهر "فروغ" منصور اوجی

 

کدام آسیا

به نوبت گشت؟!

که بی نوبت

گشتی

رفتی؟!

در آن غروب

با گردابی از آتش

از شب

که می شکفت و مرا می برد

می برد

می برد

کتاب نقره ی چشمت

کتاب دریا

بود.

گفتم:

- "نگاه کن!"

(تا  گور بود روی پرده که می مرد)

گفتی که

_"دیده ام آن را !"

رفتی...     ( بهمن 1346 )

ادامه مطلب
نظرات :
یک دنیا امید در تاریخ دوشنبه 14 بهمن 1392 10:48 ق.ظ گفته :


سلام

اگر خدا در دلها جاری باشد تنهایی معنی ندارد

پیش ما هم بیاین خوشحال میشیم
فروغ
امید :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر