تبلیغات
فروغ فرخزاد - مشاهیر :: سید علی صالحی
وبلاگ طرفداران بانوی شعر ایران : فروغ فرخزاد
بانو ، سال هاست که با رفتن تو، رویای پرواز تمام پروانه های درّه ی ابریشم، در پیله های تنهایی شان پوسیده و مهتاب روشنی آن سال ها، بر فراز آسمان گرفته ی اکنون، وصله ی ناجوری بیش نیست. و تو، که نیستی تا بگویی این شب ها را کجای این جهان بی گفت و گو اتراق کنیم، و آسمان خالی پرواز را با کدام پروانه ی خسته ای پر، که بگویی چرا هر چه باد می آید، بوی آشنایی به مشاممان نمی رسد، چرا هر چه باد می اید، بوی دشنه می آورد و کابوس؟ و هر چه باران می اید، شیون گریه می بارد از آسمان؟
مشاهیر :: سید علی صالحی

سید علی صالحی زاده‏ ی ۱۳۳۴ در روستای مَرغاب از توابع ایذه بختیاری در استان خوزستان شاعر و نویسنده معاصر ایرانی است. وی پایه ‏گذار جریان موج ناب و شعر گفتار در شعر معاصر ایران و یکی از دبیران اصلی کانون نویسندگان ایران بود. صالحی یکی از چهره‏‌های مطرح و شناخته شده در شعر معاصر فارسی است.

وب سایت : www.seyedalisalehi.com



دیرآمده‌ای ری‌را ! باد آمد و همه رویاها را با خود برد

 

۱

 

سلام!

حال همه‌ی ما خوب است

ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،

که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند

با این همه عمری اگر باقی بود

طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم

که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و

نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

 

تا یادم نرفته است بنویسم

حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود

می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است

اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی

ببین انعکاس تبسم رویا

شبیه شمایل شقایق نیست!

راستی خبرت بدهم

خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام

بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار ... هی بخند!

بی‌پرده بگویمت

چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد

فردا را به فال نیک خواهم گرفت

دارد همین لحظه

یک فوج کبوتر سپید

از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد

باد بوی نامهای کسان من می‌دهد

یادت می‌آید رفته بودی

خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟

نه ری‌را جان

نامه‌ام باید کوتاه باشد

ساده باشد

بی حرفی از ابهام و آینه،

از نو برایت می‌نویسم

حال همه‌ی ما خوب است

اما تو باور نکن!

.

.

.

 

۲۵

 

خداحافظ ...!

خداحافظ پردهْ‌نشین محفوظِ گریه‌ها

خداحافظ عزیزِ بوسه‌های معصومِ هفت‌سالگی

خداحافظ گُلم، خوبم، خواهرم

خلاصه‌ی هر چه همین هوای همیشه‌ی عصمت!

خداحافظ ... ای خواهر بی‌دلیل رفتن‌ها

خداحافظ ...!

 

حالا دیدارِ ما به نمی‌دانم آن کجای فراموشی

دیدار ما اصلا به همان حوالی هر چه باداباد

دیدار ما و دیدارِ دیگرانی که ما را ندیده‌اند.

پس با هر کسی از کسان من از این ترانه‌ی محرمانه سخن مگوی

نمی‌خواهم آزردگانِ ساده‌ی بی‌شام و بی‌چراغ

از اندوهِ اوقات ما با خبر شوند!

قرارِ ما از همان ابتدای علاقه پیدا بود

قرارِ ما به سینه‌سپردن دریا و ترانه تشنگی نبود

پس بی‌جهت بهانه میاور

که راه دور و

خانه‌ی ما یکی مانده به آخر دنیاست!

نه، ...

دیگر فراقی نیست

حالا بگذار باد بیاید

بگذار از قرائت محرمانه‌ی نامه‌ها و رویاهامان شاعر شویم

دیدار ما و دیدار دیگرانی که ما را ندیده‌اند

دیدار ما به همان ساعتِ معلوم دلنشین

تا دیگر آدمی از یک وداع ساده نگرید

تا چراغ و شب و اشاره بدانند که دیگر ملالی نیست!

 

حالا می‌دانم سلام مرا به اهلِ هوایِ همیشه‌ی عصمت خواهی رساند.

یادت نرود گُلم

به جای من از صمیم همین زندگی

سرا رویِ چشمْ به راه ماندگانِ مرا ببوس!

دیگر سفارشی نیست

تنها، جانِ تو و جانِ پرندگان پربسته‌ئی که دی ماه به ایوانِ خانه می‌آیند

خداحافظ!

ادامه مطلب
:
نظرات :
مجتبی در تاریخ جمعه 17 خرداد 1392 01:11 ق.ظ گفته :

زنده باد فروغ عاشقشم
فروغ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر