تبلیغات
فروغ فرخزاد - بازسازی صحنه تصادف بانو فروغ فرخزاد
وبلاگ طرفداران بانوی شعر ایران : فروغ فرخزاد
بانو ، سال هاست که با رفتن تو، رویای پرواز تمام پروانه های درّه ی ابریشم، در پیله های تنهایی شان پوسیده و مهتاب روشنی آن سال ها، بر فراز آسمان گرفته ی اکنون، وصله ی ناجوری بیش نیست. و تو، که نیستی تا بگویی این شب ها را کجای این جهان بی گفت و گو اتراق کنیم، و آسمان خالی پرواز را با کدام پروانه ی خسته ای پر، که بگویی چرا هر چه باد می آید، بوی آشنایی به مشاممان نمی رسد، چرا هر چه باد می اید، بوی دشنه می آورد و کابوس؟ و هر چه باران می اید، شیون گریه می بارد از آسمان؟
بازسازی صحنه تصادف بانو فروغ فرخزاد







روحش شاد و یادش گرامی
ادامه مطلب
نظرات :
plenty of fish dating site در تاریخ پنجشنبه 3 مرداد 1398 03:21 ب.ظ گفته :

Can you tell us more about this? I'd like to find out more details.
فروغ
parker crossbow bolts در تاریخ شنبه 15 تیر 1398 11:27 ق.ظ گفته :

I don't know whether it's just me or if everybody else
encountering problems with your blog. It looks like some of the written text on your content are running off the screen. Can someone
else please comment and let me know if this is happening to them
as well? This might be a problem with my internet browser because I've had this happen before.
Cheers
فروغ
download minecraft for free در تاریخ جمعه 27 اردیبهشت 1398 02:58 ق.ظ گفته :

I visited various blogs but the audio quality for audio songs present at
this web site is actually fabulous.
فروغ
free minecraft download در تاریخ سه شنبه 17 اردیبهشت 1398 02:15 ق.ظ گفته :

If you wish for to get much from this piece of writing then you have
to apply these methods to your won website.
فروغ
در تاریخ چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 08:00 ب.ظ گفته :

chejori tasadof kardan ishon
فروغ
امید : دوست عزیز توضیح نسبتا کامل سوالتون رو در پیوندی که قرار میدم دنبال کنید :

http://forough-farrokhzad.mihanblog.com/post/17

فروغ در زندگی شیفته ی سرعت بود((فقط برای من مسئله ی سرعت مطرح بود.مثل اینست که سرعت جوابی به خفقان وخاموشی درون من میدهد و برای من تسکینی است.وقتی با سرعت پیش میروم نمیتوانم به چیزی بیاندیشم و همین را دوست دارم.حس میکنم که بار مسئولیت سنگینی از روی دوشم برداشته میشود.خودم را رها میکنم در ان جریانی که مرا به پیش میبرد و این راه طی شدن ، حالت نفس تازه کردن را برای من دارد.))

در ساعت 3 بعد از ظهر دوشنبه 24 بهمن 1345 ، فروغ با سرعت به ( استودیو میرفت.فروغ بچه ها و پرنده ها را بسیار دوست داشت.میگفت : انها پاکترند.اخر هم جان خودش را در دوستی با بچه ها گذاشت.او که دوست قدیمیه بچه ها بود وقتی دید ماشین دبستان شهریار قلهک به جلو او پیچید برای جلوگیری از تصادف به راست راند و از جاده ی اصلی منحرف شد.تنها لبخند یک کودک که از بند مرگ رسته بود برای او کافی بود.او از پشت ماشین خود بچه ها را میدید که با وحشت به ماشین او که داشت به ان ها میخورد نگاه میکردند.ماشین از جاده منحرف شد ولی باز نتوانست از تصادف با ماشین بچه ها جلوگیری کند و به بدنه ی ان خورد ولی شدت تصادف زیاد نبود،با این حال سر فروغ در اثر ترمز شدیدی که کرده بود به شیشه ی جلوی جیپ استیشن خورد و بینی او را از وسط پاره کرد شدت ضربه به حدی بود که در اتومبیل به شدت باز شد و فروغ با پیشخدمت استودیو گلستان که در عقب ماشین نشسته بود از ماشین بیرون افتاد.در همین موقع سر فروغ به در ماشین گرفت و گوش چپ او سخت اسیب دید طوری که میخواست جدا شود.انگاه فروغ با سر به جدول خیابان خورد و سرش شکست.او را به بیمارستان بردند اما افسوس که دیگر کار از کار گذشته بود.)

- دفتر شورانگیز شعر ، نوشته ی مسعود بهنود،مجله ی روشنفکر، اسفند 1345 –
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر