تبلیغات
فروغ فرخزاد - گپی با فروغ فرخزاد در غروب های ظهیرالدوله
وبلاگ طرفداران بانوی شعر ایران : فروغ فرخزاد
بانو ، سال هاست که با رفتن تو، رویای پرواز تمام پروانه های درّه ی ابریشم، در پیله های تنهایی شان پوسیده و مهتاب روشنی آن سال ها، بر فراز آسمان گرفته ی اکنون، وصله ی ناجوری بیش نیست. و تو، که نیستی تا بگویی این شب ها را کجای این جهان بی گفت و گو اتراق کنیم، و آسمان خالی پرواز را با کدام پروانه ی خسته ای پر، که بگویی چرا هر چه باد می آید، بوی آشنایی به مشاممان نمی رسد، چرا هر چه باد می اید، بوی دشنه می آورد و کابوس؟ و هر چه باران می اید، شیون گریه می بارد از آسمان؟
گپی با فروغ فرخزاد در غروب های ظهیرالدوله

سلام و درود فراوان به شما دوستداران فروغ عزیز

از امروز با مطالب کتاب " گپی با فروغ فرخزاد در غروب های ظهیرالدوله "در خدمتان هستم.نویسنده ی این کتاب اقایه رضا کاظمی که از شاعران و نویسندگان خوب کشورمان هستند می باشند.

امیدوارم از مطالب این کتاب لذت ببرید.در پایان پس از اینکه تمام کتاب را تایپ کردم نسخه PDF  کتاب را برای سهولت کار شما عزیزان قرار خواهم داد.

 

به یاد و برای :   فروغ فرخزاد

نه به خاطر شادمانی ها - اندوه هایم

نه به خاطر شوریده گی ها - تنهایی هایم،

که به من بخشید.

به خاطر تک تک لحظه های نابی که

از چشمه ی نگاه او

زندگی را نوشیدم.

کافی نیست؟!

« کسی که مثل هیچ کس نیست. »

 

حرف اول

« ای سبز تر از نجابت!

دریچه ی بسته ی اندوهانت را

چه کسی به روی کوچه ی خوشبخت خواهد گشود

تا همسایگان شب پرست تو

از راز چراغ بهراسند » (1)

آشنایی من با زنده یاد فروغ فرخزاد- مراد، آثار به جا مانده از فروغ است.چه نسل من وقتی زاده شد که کشتی حامل او بندر مه آلود را ترک کرده بود.حال به چه مقصدی؟...نمی دانم!- به ایام بی خیالی زیستن و اسوده از باید ها و نباید های زندگی مالوف بر می گردد. نوجوانی. که درس بود و کتاب، مشق شب بود و ... شعر.

حالا در آن سن و سال،چه شعر هایی؟! بماند!

با یک خویش دور – مثلا در یکی از شهرستان های مرزی – که هم سال بودیم و هم کلاس، دوستی پاک و ساده ای داشتم.هفته ای، دو هفته ای یک نامه از او به دستم می رسید. و از من هم به او. این که من در جواب نامه هایش چه ترّهاتی به هم می بافتم، باز هم بماند! اما او، نامه هایش آنقدر از سن و سالش بزرگتر بود که آسمان حیرت مرا از نفهمیدن نوشته ها و شعر هایش، علامت تعجبی به بزرگی مثلا یک فیل (!) پر میکرد.

باری، به زودی او هم رفت و سوار همان کشتی شد که عزیزانمان را از بندری مه آلود سوار می کند و بعد، در هاله ای از ابهام و حیرت ما دور می شود، به سوی مقصدی که... باید خودت مسافر ان کشتی باشی تا بدانی کجاست.

از او دفترچه کوچکی برایم به یادگار ماند، پرِ دست خط هایه ظریف و ساده ای که شعر های خوش امد خودش را به گزین کرده، نوشته بود.با طرح هایی از گل و بتّه و پرنده، لا به لای برگ هایش.

هنوز حالا، بعد از قریب به دو دهه، آن دفترچه ی کوچک یادگاری،توی قفسه ی کتابخانه ام هست، که بوی آن روزهای سالم سرشار، آن روزهای شادی و سرور سادگی هامان را می دهد.

بوی آن روزها که گپ و گویه های معصومانه، تمام دنیامان بود.

این دفترچه ی گزین شده بود که با شعر های فروغ فرخزاد آشنایم کرد.همان سال ها. برش هایی از برخی اشعار فروغ، در آن آمده بود که مرا با خواندنشان درگیر و دل مشغول خودش کرد.از دیروزهای گمشده در غبار خاطرات، تا حالای اکنون که از مرز جوانی گذشته ام و سفر در سراشیبی منتهی به بندر مه الود را آغاز کرده ام.

بعد، سال ها از پی هم امدند و گذشتند و همراه خود، مرا به مسیرهای گوناگونی کشاندند.مثلا : دانشگاه،برای تحصیل علم. زندگی تازه، برای یافتن و گشودن گره ی کور عشق، که هرگز هم گشوده نشد. و " عشق " برای نفس " عشق " که نمی دانم ...

انگار اوایل دهه ی هفتاد بود که او مرا به یک غروب،میهمانی در باغ - گورستان ظهیرالدوله - وعده گرفت.رفتم. دیدم خیلی ها که برایم عزیز بودند و هنوز هم هستند، انجا آرمیده اند، ابدی.

اما تنها، خانه ی در تاریکی نشسته ی فروغ بود – با دری سپید و کتیبه اش که هدیه ای غریب بود برای همه گان – که مرا گرفت.گرفته ام کرد. دیدم از ما چراغ خواسته و دریچه ای یا نقبی که به فضای روشن(!) و ازدحام کوچه ی خوشبخت ما(!) باز شود.ولی ما، افسوس که حتی دسته گل کوچکی هم،" هدیه " برایش نبرده بودیم.نشانده شدم. نشانده! هنوز هم که هنوز است، در برابرش نشسته مانده ام...

از همان سال و همان دیدار،اندیشه ی این گپ و گویه های صمیمانه با فروغ، در استانه ی در غروب رفته ی خانه – باغ َاش، خاخار ذهنم و اوقات تنهایی هایم شد. تا حالا... که گویی به سامان رسیده باشد! ایا رسیده است؟ نمی دانم!

دیده بودم- از دیرباز تا کنون – هر چه کتاب و مجله و مقاله و ... در ارتباط با فروغ فرخزاد منتشر شده، به مسایلی چون: نقد و تحلیل و تفسیر و... شعر هایش پرداخته، و یا نوع دیگراین که : زندگی نامه و مصاحبه ها و نامه ها و خاطرات او را بررسی و منعکس کرده اند. اما – شاید ادعای گزافی نباشد بگویم – این گونه پرداختی یا نگاهی به فروغ،صورت نگرفته است؛ که شاید بتواند خالی جای او را پر و نیاز دلی را برآورده کند!

البته و اشکارا، این کتاب کوچک، مختصر و در حد بضاعت نویسنده،برابر دفتر های قطور و پرشمارگان منتشر شده ی مرتبط با فروغ فرخزاد، توسط بزرگان عرصه ی ذهن و قلم، و عرصه ی شعر و ادب، حقارت خویش را بیش از اندازه احساس می کند. و به حتم مؤلف آن در پیشگاه حضرات و بزرگان مذکور، دست هایه کوچک خود را به نشانه ی تسلیم بالا می برد و قلم خویش را بر سر می نهد! چه، به احتمال از نگره ی ایشان، نوع پرداخت و نگاهش به فروغ مذموم و محکوم باشد.

و اما – با افسوس و پوزش – جسارتی است که کرده و جرمی ست که مرتکب شده [بر وزن سبویی ست که شکسته و ابی است که ریخته!] باشد تا حضرات از سر تقصیرش بگذرند. آمین!


رضا کاظمی

زمستان 80 - تهران

ادامه مطلب
نظرات :
What Equipment is Needed for Sling TV در تاریخ دوشنبه 21 آبان 1397 07:22 ب.ظ گفته :

always i used to read smaller posts which
as well clear their motive, and that is also happening with this paragraph which I am
reading now.
فروغ
What Equipment is Needed for Sling TV در تاریخ یکشنبه 20 آبان 1397 11:23 ق.ظ گفته :

Thanks for sharing your thoughts on فروغ فرخزاد،سهراب سپهری،احمد
شاملو،پروین اعتصامی. Regards
فروغ
Quest Bars در تاریخ جمعه 18 آبان 1397 01:24 ب.ظ گفته :

If some one wishes expert view on the topic of running a blog afterward i advise
him/her to pay a quick visit this blog, Keep up the fastidious job.
فروغ
محمد امین در تاریخ پنجشنبه 23 خرداد 1392 02:41 ب.ظ گفته :

فروغ هنوز زندست !!!!!!!!!!
دوست عزیز من شمارو لینک کردم. اگه خواستید منو لینک کنید!
فروغ
امید : چشم حتما
میلاد در تاریخ شنبه 7 اردیبهشت 1392 07:07 ب.ظ گفته :

سلام وبت عالیه من که خوشم اومد بیا باوبلاگ من تبادل لینک کن شما منو با عنوان بزرگترین مرجع دانلود موزیک لینک کن و امر بفرما من شما رو با چه عنوانی لینک کنم منتظرتم اگه افتخار به تبادل لینک هم ندادی حتما سر بزن و نظر بده ممنون
فروغ
امید : چشم میلاد جان
ممنون
پدرام در تاریخ سه شنبه 27 فروردین 1392 04:01 ب.ظ گفته :

ادامه بده امید جان
هرگز نا امید نشو منم هر جا میرم اسم وبلاگتو میگم
فروغ
امید : ممنون پدرام عزیز.نظرات تو همیشه مایه ی دل گرمی منه.
باعث افتخار منه که دوست خوبی چون تو را دارم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر