تبلیغات
فروغ فرخزاد - نامه های فروغ فرخزاد - پس از جدایی
وبلاگ طرفداران بانوی شعر ایران : فروغ فرخزاد
بانو ، سال هاست که با رفتن تو، رویای پرواز تمام پروانه های درّه ی ابریشم، در پیله های تنهایی شان پوسیده و مهتاب روشنی آن سال ها، بر فراز آسمان گرفته ی اکنون، وصله ی ناجوری بیش نیست. و تو، که نیستی تا بگویی این شب ها را کجای این جهان بی گفت و گو اتراق کنیم، و آسمان خالی پرواز را با کدام پروانه ی خسته ای پر، که بگویی چرا هر چه باد می آید، بوی آشنایی به مشاممان نمی رسد، چرا هر چه باد می اید، بوی دشنه می آورد و کابوس؟ و هر چه باران می اید، شیون گریه می بارد از آسمان؟
نامه های فروغ فرخزاد - پس از جدایی

نامه ی شماره 5

پرویز عزیزم امیدوارم حال تو خوب باشد . امروز وقتی به منزل شما تلفن کردم مادرت گفت که تو صبح رفته ای در حالی که دخی دیشب به من گفت که تو صبح جمعه نمی روی . من دلم می خواست یک بار دیگر تو را پیش از رفتنت می دیدم . چون ممکن است که دیگر تا مدت مدیدی ما نتوانیم یک دیگر را ببینیم . هر چند من هر جا باشم از تو دور نیستم و جسم و روحم حرارت و صفای جسم و روح تو را احساس می کند . پرویز خیلی حرف ها داشتم که می خواستم برایت بگویم . دلم می خواست یک بار دیگر تو را می بوسیدم و یک بار دیگر در چشم های تو نگاه مهربان و نوازنده ات را تماشا می کردم . پرویز وجود تو باز زندگی مرا روشن کرده . حس می کنم که امید به دوستی تو در من نیرو و حرارت تازه ای به وجود می آورد . زمستان گذشته دور از تو بدون امید دیدار مجدد تو و بدون اطمینان به ادامه ی دوستی تو روزهای سختی را گذراندم اما از وقتی که تو را دوباره دیدم حالم فرق کرده تو می توانی در هر حال مایه ی خوشبختی من باشی دلم می خواست این قدرت را داشتم که خنده را بر روی لب های تو جاودانی می ساختم . دلم می خواست در مقابل این همه فدکاری و صمیمیت تو می توانستم کار کوچکی انجام بدهم که تو را خوشحال کند . پرویز افسوس که وجودم ناچیز تر از آن است که بتواند به تو خوشبختی ببخشد و افسوس که شعله ای در من زبانه کشیده که خاموش نمی شود و خودم هم این قدرت را ندارم که خاموشش کنم . با این همه پرویز هر کجا که باشم مال تو هستم . هنوز هم در تصورات خودم ، خودم را آن دختر مدرسه ی شانزده ساله ای می دانم که در هاله ای از شرم و حیای دوشیزگی به سوی تو آمد و اولین بوسه هایش را به روی لب های تو ریخت . گویی زمان جریان خود را طی نکرده و زندگی پرده های رنگینش را به روی من نگشوده و آوار تلخی هایش را بر سر من فرو نریخته . هنوز هم تا چشم بر هم می گذارم مثل این است که تو کنار کمد ایستاده ای و لب هایت روی صورت من گرمی می ریزد و مرا مثل همیشه ( فروغم ) صدا می کنی . آره من هنوز هم فروغ تو هستم . هنوز هم همان فروغی هستم که حتی از دیدن کفش های تابستانی تو که رنگ کرم و قهوه ای داشت توی راهروی خانه ی مادرت حالم به هم می خورد و مثل دیوانه ها فرار می کردم . هنوز دوستت دارم مگر می توانم فراموشت کنم . شب های توی رختخواب تنها هنوز هم مثل این است که تو کنارم دراز کشیده ای و داری سیگار می کشی . چشم های مهربانت را می بینم و سرم را توی بالش فشار می دهم که کسی صدای گریه ام را نشنود . پرویز نمی دانم به چه چیزی پناه بیاورم تا بتوانم گذشته ام را در خودم بکشم . تو را خدا در من زنده می کند . هر دقیقه و هر لحظه همین چند روز که تو تهران بودی یک روز ناهار منزل یکی از دوستانم مهمان بودم . سه چهار نفر دیگر هم بودند . سر میز یک مرتبه یاد منزل اهواز خودمان افتادم و این که بعضی شب ها من و تو مهمان داشتیم و با هم اتاق را درست می کردیم . یک مرتبه گریه ام گرفت . همه ناراحت شدند ولی خودم نفهمیدم چرا این طور شد . شاید علتش این بود که رومیزی آبی بود . مثل همان رومیزی که تو خریده بودی و من یادم افتاد که چه قدر راجع به این رومیزی دقیق بودی . پرویز تو با من آمیخته ای چه طور می توانم فراموشت کنم . امروز خیلی ناراحت شدم . دلم می خواست می آمدم دم قطار تا تو تنها نبودی . نمی خواهم تو تنهایی را احساس کنی به من بنویس چه کار کنم تا تو خوشحال بشوی . پرویز اگر همه ی هعمرم را هم صرف آسایش تو کنم باز نتوانسته ام به صحبنت های تو جواب داده باشم دلم می خواهد خوب باشم خوب باشم و مال تو باشم هر جا که هستم مال تو باشم تا تو قبول کنی که من فطرتا بد نیستم ولی فقط برای مدت کوتاهی دچار اشتباه شده بودم .
پرویز جانم من همان طور که در تهران برایت گفتم تصمیم دارم بروم یعنی باید 10 تیر ایتالیا باشم . دو روز است که به کلاس ایتالیایی می روم و مدارک تحصیلیم را هم امروز به وسیله ی سفارت ایتالیا به همان مدرسه فرستادم دلم می خواهد وقتی بر می گردم بتوانم زحمات تو را و فدکاری های تو را جبران کنم . پرویز چشم های من باز دو مرتبه درد گرفته و من دیگر این برج از بس پول دکتر دادم خسته شدم . پیش یک زن قابله هم برای ناراحتی های خود رفتم . چون تو به من سفارش کرده بودی در هر ال می بینی که دارم برای تو حسابی درد دل می کنم . امیدوارم در کارهای اداریت موفق بشوی . تو می توانی ناراحتی هایت را از هر نظر برای من بنویسی . چون انسان همیشه احتیاج به این دارد که برای یک نفر درد دل کند . درست است که ظاهرا من دیگر زن تو نیستم اما تو می دانی و خدا هم می داند که باز هم مال تو هستم و سراپای وجودم متعلق به تو است و باز هم یادم نرفته که تو ساعت ها توی اتاق راه می رفتی و جریانات اداره را برایم تعریف می کردی . پرویز حالا هم برایم بنویس و مطمئن باش که خسته نمی شوم .
 پرویز جانم منتظر نامه ی تو هستم . زودتر بنویس من باز برایت نامه می نویسم . امشب به همین جا ختم می کنم . آرزو دارم روز به روز خوشبخت تر بشوی . از دور با شوق تو را می بوسم .
 فروغ تو
ادامه مطلب
نظرات :
plenty of fish dating site در تاریخ دوشنبه 24 تیر 1398 05:18 ب.ظ گفته :

What's up, yes this piece of writing is really fastidious and I have
learned lot of things from it about blogging. thanks.
فروغ
how to get help in windows 10 در تاریخ شنبه 8 تیر 1398 06:52 ق.ظ گفته :

Have you ever considered publishing an e-book or guest authoring
on other blogs? I have a blog centered on the same ideas you discuss and
would really like to have you share some stories/information. I know my viewers would appreciate your work.
If you are even remotely interested, feel free to send me an e mail.
فروغ
plenty of fish dating site در تاریخ شنبه 1 تیر 1398 07:36 ق.ظ گفته :

I'm really enjoying the design and layout of your website.
It's a very easy on the eyes which makes it
much more enjoyable for me to come here and visit more often. Did you hire out
a developer to create your theme? Exceptional work!
فروغ
minecraft download for free در تاریخ جمعه 27 اردیبهشت 1398 03:59 ق.ظ گفته :

I really like your blog.. very nice colors & theme.

Did you design this website yourself or did you hire someone
to do it for you? Plz reply as I'm looking to create my own blog and would like to know where u got this from.
thanks a lot
فروغ
minecraft در تاریخ چهارشنبه 21 فروردین 1398 05:29 ق.ظ گفته :

Oh my goodness! Impressive article dude! Thank you so much, However
I am encountering issues with your RSS. I don't understand
the reason why I cannot join it. Is there anybody else having identical RSS issues?

Anybody who knows the solution will you kindly respond?

Thanx!!
فروغ
minecraft در تاریخ جمعه 16 فروردین 1398 06:23 ب.ظ گفته :

I have been browsing online more than 4 hours today, yet I
never found any interesting article like yours.
It is pretty worth enough for me. In my opinion, if
all site owners and bloggers made good content as you did, the web will be a lot more useful than ever before.
فروغ
tinyurl.com در تاریخ جمعه 16 فروردین 1398 08:44 ق.ظ گفته :

This is a topic that's close to my heart... Best wishes!
Exactly where are your contact details though?
فروغ
minecraft در تاریخ چهارشنبه 14 فروردین 1398 03:10 ب.ظ گفته :

We are a gaggle of volunteers and opening a new scheme
in our community. Your web site provided us with useful info to work on. You've performed an impressive process and our entire group shall be grateful to
you.
فروغ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر