تبلیغات
فروغ فرخزاد - نامه های فروغ فرخزاد - زندگی مشترک
وبلاگ طرفداران بانوی شعر ایران : فروغ فرخزاد
بانو ، سال هاست که با رفتن تو، رویای پرواز تمام پروانه های درّه ی ابریشم، در پیله های تنهایی شان پوسیده و مهتاب روشنی آن سال ها، بر فراز آسمان گرفته ی اکنون، وصله ی ناجوری بیش نیست. و تو، که نیستی تا بگویی این شب ها را کجای این جهان بی گفت و گو اتراق کنیم، و آسمان خالی پرواز را با کدام پروانه ی خسته ای پر، که بگویی چرا هر چه باد می آید، بوی آشنایی به مشاممان نمی رسد، چرا هر چه باد می اید، بوی دشنه می آورد و کابوس؟ و هر چه باران می اید، شیون گریه می بارد از آسمان؟
نامه های فروغ فرخزاد - زندگی مشترک

نامه ی شماره 8

...
چه قدر خودخواه و بی فکر می شوند ، ولی تو این طور نیستی ، تو حتی در آن حال هم پیوسته به فکر من بوده و سعی کرده ای تا آنجا که می توانی به من لذت دهی . من از تو شرمنده هستم . تو چرا این قدر خوب و مهربان و جوانمرد هستی . به خدا من شرمنده ی اخلاق تو هستم من از خودم بدم می اید ، زیرا خیلی بی چشم و رو هستم . این چیزها را نمی بینم و زود فراموش می کنم و آن وقت سر موضوع کوچکی موجبات اوقات تلخی و رنج بردن تو را فراهم می کنم .
به خدا شوخی بوده . تو حق داری مرا از خودت برانی . زیرا من زن بدی هستم . من قدر تو را نمی دانم . من پر رو و حق ناشناس هستم .
 آه تو تصور می کنی جوانی و زندگی من بی تو ارزشی خواهد داشت ؟ تو تصور می کنی من جز در کنار تو می توانم از جوانی و حرارت ونشاط خود استفاده کنم ؟ نه به خداوند . پرویز باور کن من به تو احتیاج دارم به وجود تو احتیاج دارم و مردی جز تو در تمام عالم برای من وجود ندارد من فقط تو را دوست دارم و دوست خواهم داشت . تو با همه ی موجودانی که به اسم مرد روی زمین زندگی می کنند فرق داری . تو از همه ی آنها بهتر و بالاتر هستی . تو حق داری مرا کتک بزنی . زیرا من بد شده ام . خیلی بد شده ام . عوض این که تو شوهر خوب و دور افتاده ام را با خرف های شیرین تسلی دهم ، مرتب به تو فحش می دهم . زبان مرا باید برید . من سزاوار این مجازات هستم. به خدا اشتباه کردم . پرویز من کجا و هنر کجا . من کی هنرمند بوده و ادعای هنرمندی کرده ام من کی از هنر خود حرفی زدم . هنر من فقط فحش دادن است . مرده شور آن هنر را ببرند که بخواهد مرا از تو جدا کند ، من هنر را بی وجود تو نمی خواهم . اصلا من که هنرمند نیستم . مگر کسی توانست یک قلم دست بگیرد و دو سه جمله ی فارسی بنویسد هنرمند است . اگر من زن هنرمندی بودم بیش از همه چیز کاری می کردم که تو هیچ وقت از من نرنجی . هیچ وقت از دست من عصبانی نشوی .
 من با هنر فرسنگ ها فاصله دارم. من غلط می کنم سر تو منت بگذارم و هنری را که ندارم به رخ تو بکشم . اگر من هنرمند باشم بسی تو از من هنرمندتری . هنر تو اخلاق پسندیده ی توست . من از تو خجالت می کشم.
پرویز تو حق داری با من هر طور که می خواهی رفتار کنی . من سزاوار هر گونه مجازات هستم . من حاضرم به خاطر این بی ادبی که کرده ام سخت ترین مجازات ها را تحمل کنم . تو مجازات مرا تعیین کن و در نامه ی اینده ات بنویس . من آن را اینجا بدون کمو کاست انجام می دهم . خواهش می کنم مرا مجازات کن.
پرویز من این فکر را از کله ات بیرون کن . هرگز به خودت تلقین نکن که پیر هستی . می دانم که خودم مسبب پیدایش این فکر هستم . ولی حالا خیلی پشیمانم . من از روی سادگی و سبک فکری خواستم شوخی کنم . عوض این که تو را بخندانم احساسات مردانگیت را جریحه دار ساختم . من خیلی شرمنده هستم . من معذرت می خواهم . مرا ببخش . من خیلی بی فکر هستم . بعد از این سعیمی کنم مثل یک آدم عاقل حرف بزنم .
من تو را دوست دارم و فقط مرگ می تواند میان ما جدایی بیندازد . این اختلاف هرگز میان ما وجود نداشته و کوچک تر از آن است که بتواند موجب ...!
پس پرویز من ، پرویز عزیز من . عصبانی نشو ، به من فحش نده . خودت می دانی که ما هر دو به عشق یکدیگر احتیاج داریم و این حرفها این نسبتها و تهمت ها چیزی جز تلخی و رنج به بار نمی آورد . من تو را دوست دارم و زیرا تو آن مردی هستی که صورت مشتهیات و آرزوهای باطنی من هستی و تو هم مرا دوست داری . زیرا مرا آن طور که خواسته ای یافته ای .
اگر من روزی به تو خیانت کردم ، تو حق خواهی داشت بدن مرا همان طور که گفته ای تکه تکه کمی و چشم های مرا با انشگت هایت در بیاوری و من همهمین طور . من هم در مقابل توهمین وظیفه را دارم و بعد از آن هم خودم را خواهم کشت .
من به تو ثابتمی کنم که زن هستم و زن بر خلاف نصور تو زیباترین شاهکار وجود است . زن دریای لطف و مهربانی ست . زن وفادار است و من تو را دوست دارم .
خداحافظ فروغ تو
ادامه مطلب
نظرات :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر